سلام.

متاسفانه نمی توانم ادامه نقد مارمولک را بنويسم.اينقدر اين چند روزه از دوستان شرح تکه پرانی های ايشان را به اين آخوند و آن ملا و آن يکی روحانی را شنيده ام که خسته شده ام.

---------------

بعد از مدتها کتاب خواندن را دوباره شروع کردم.رکوردم خيلی بد شده.۴۵۰ صفحه در ۴.۵ ساعت.قبلا بهتر بود

اما کتاب، سه زن اثر مسعود بهنود بود.

بد نبود و فقط يک نکته را برايم آشکار کرد:

زمان همانطور که بر دشمنانت می گذرد و آنها پير می شوند بر توهم کذا، می گذرد...

و می گذرد!هر کس که باشی پير می شوی!

فعلا همين!

جمعه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸۳ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها:

فيلم از جائي شروع مي شو كه رضا مثقالي(معروف به مارمولك) را به زندان تحويل داده اند و رئيس زندان با او مشغول به صحبت است.

ظاهررئيس زندان :ريش دارد يقه اش مانند تمامي مسئولين!بسته است.كت و شلوار مي پوشد و همين!

 

رئيس زندان فردي است كه منم منم زيادي ميكند(حرف من،قانون من، من مي خواهم)تمام افعال به كار رفته اول شخص مفرد است.مثل خيلي ها خود را از همه بديها مبرا مي داند (خوب مطلق)هر كاري كند ولو اشتباه ،ولو خلاف شرع درست است.(قضيه شرط بندي در حياط زندان را كه يادتان هست؟)

به جاي خدا و به نام خدا تصميم مي گيرد (خيلي اثري از خدا و معنويت در كارهايش نيست) به قول و قرارهايش پايبند نيست...

 

تز روانشناسي: همه زندانيان بيمار رواني هستند و زندان آسايشگاه رواني(بخوانيد امين آباد)

 

تز اجتماعي:

من شما را به بهشت مي فرستم حتي اگر شده با زور!

اين تز متاسفانه در برهه زماني سالهاي ابتدايي دهه هشتاد از سوي بعضي از گروه هاي فشار و غير فشار در جامعه ما عملي شده است (خِر كش كردن مردم به سمت بهشت به زور دگنك)(تبليغات كاملا مستقيم)

ادامه دارد...

سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸۳ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها:

اگر بگذريم از شايعاتي مانند كسب اجازه و هماهنگي با آيات عظام (مانند حضرت آيت الله امجد و ...)و همچنين مخالفت بعضي از آيات عظام(مانند استاد بزرگوار اخلاق حضرت آيت الله مجتهدي تهراني) آنچه باقي مي ماند مردم و عموم كساني است كه فيلم را ديده اند.(كه معمولا بعضي موافق و بعضي مخالفند)ولي آنچه به چشم مي آيد فروش 530-40 ميليوني فيلم در عرض 17 روز است كه مرا از جنبه هايي به فكر وا ميدارد:

 

الف)يك دليل اين فروش فوق العاده طنز زيبا و حضور پرويز پرستوئي است.كه مردم او را در فيلمهاي طنز خوب ديده اند...(دليل قاطع فروش بالاي دخترك شيريني فروش و نان و عشق و موتور 1000 و ... است)

 

ب)رفتن سراغ مسائلي كه در اذهان عمومي به نوعي تابو محسوب مي شود(گفتن حرفهاي كوچه و بازار برروي پرده عريض در مورد آخوندها! فحش هاي چارواداري با لعاب زيبا و خنده دار و غيره!)

 

ج)تبليغات جاذب توجه(عيد را جايي نرويد!مارمولك مي آيد)و وسعت بسيار زياد آن.

 

د) توقيف ناگهاني!!!

توقيفي كه بعد از پيش فروش و حتي اكران يك روزه پيش آمد!

اين مسئله براي اولين بار رخ داد كه فيلمي بعد از اكران به اين گستردگي و بدون ذكر دليل توقيف شود و در كمتر از 2 ماه بعد درحالي كه فقط 2-3 صحنه(جمعا 7-9 دقيقه از آن حذف شده است اكران شود(اگر اشتباه مي كنم تذكر دهيد)

اينجاست كه مسئله اي رخ مينمايد:

1)     اين فيلم در خودجشنواره هم با سانسور (كه بسيار بد و تابلو عمل شده بود) به نمايش درآمد.اگر واقعا اين است چه عواملي دست به دست هم دادند تا اين فيلم با همان وضعيت اول اكران و بعد توقيف شود؟!

2)     آيا اين فيلم فقط همان 7 دقيقه اش مشكل داشت؟

3)     جالب اينجاست كه سي دي پرده اي اين فيلم در دسترس همگان است.اين سياست يك بام و دو هوا نيست؟

4)     آيا شما به اين فكر نمي كنيد اگر فيلم در همان برهه عيد و حتي بدون سانسور پخش مي شد فروش بسيار كمتري از حالا رقم ميزد؟!

براي شما جالب نيست؟

آينده همه چيز را مشخص خواهد كرد.

 

از قسمت بعدي به بررسي خود فيلم خواهم پرداخت...

دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸۳ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها:

مارمولك از حقيقت تا واقعيت

وقتي در دوره جشنواره دوستان با توجه به اظهار لطف نسبت گذشته من توصيه هاي اكيد مي كردند كه سيد برو ببين! فهميدم كه دورباره بساط جديدي براي شوخي و لودگي پيدا شده.

بعد از آن وقتي هيجانات ژورناليستي را براي كوچكترين اطلاعاتي درباره اين فيلم(از قبيل مجوز نمايش زمان اكران ماجراي فيلم و حتي تبليغات فيلم )ديدم فهميدم كه نه!اين بار قضيه فرق هاي با مسئله گذشته دارد.

دفعه قبل مسئله بر سر زير نور ماه بود.ماجراي طلبه جواني كه بر سر معمم شدن يا نشدن مانده بود.

كل پيام فيلم با اين جمله دوست طلبه خلاصه مي شد كه:

اگر همه بد مي كنند تو برو نوكر خوب خدا باش!

و فيلم با زيبايي هنرمندانه و ريز بيني هاي واقعا دقيق درباره زندگي طلبگی تمام واقعيت ها را نشان مي دهد.اينكه زندگي طلبه همان زندگي قبل از انقلاب است با همان سختيها (با اين تفاوت كه قبل از انقلاب حكومتيها فحشت ميدادند و مردم سلامت مي كردند )حالا هم طلبه لنگ 300- 400 تومان است! هنوز زندگي يك طلبه مجرد پايه سومي با 8000 تومان در ماه مي گذرد.و متاهلين بايد با ماهي 60-70 تومان امورشان را اداره كنند.تا درس بخوانند...

تنها چيز عوض شده اين است كه قبل از انقلاب بازاريها به حوزه ها سر مي زدند و به بعضي احتياجات رسيدگي مي كردند اما بعد از انقلاب تمام شد!(حالا 2-3 سال است در حوزه شب عيد سالي يكبار مبلغي در اندازه حدود 3/4 يك كت و شلوار پول مي دهند بعنوان عيدي )

بگذريم...

   

... ادامه دارد                                                                                                              

دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸۳ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها:

سلام.

تا ۱۰ روز ديگر

اگر رفتنی شدم که نقطه ته خط زندگی

و اگر ماندنی بودم نقطه سر خط تمام زندگی

والسلام

شنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸۳ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها:

سلام.

هفته وحدت مبارک.

به نظر بعضی ها،وحدت يعنی هر چی اونا بگن بگيم آره!چشم!شما راست ميگی.(دقيقا همون کاری رو که رئيس جموهر عزيز!مون برای تبليغات تو کردستان انجام دادند.

اما من ميگم

وحدت يعنی همراهی فقط در مشترکات و بروز ندادن اختلافات و تضاد ها...

------------------------

فعلا به علت بيماری در منزل هستم۱۰-۱۵ روز.بدون مرخصی!(آخه آبله مرغون هم شد مريضی که من گرفتم؟

خوش به حال اونهايی که هر روز منو تحمل می کردند.مگه نه؟

همين.

چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸۳ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها:

 

چهارشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸۳ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها:

سلام.

حقيقتش اين مطلب رو ۲ -۳ بار نوشتم و پاک کردم.دلم نيومد بنويسم.عکسا آپلود نشدولينکش درست نبود و اينا(حکايت قيف و نفت و چراغ و ...)

حکايت ازدواج حکايت غریبيه.

يه مدت مد شده بود تو اين مملکت که ازدواج يعنی نصف دين کامل بشه.رو همين حساب همه ازدواج ها قربه الی الله! انجام ميشدو همه به همين نيت با هم زندگی ميکردند.

بعد ار يه مدتی وقتی ديدن اينجوری زندگی سخته همون افرادی که اونجوری ازدواج کرده بودن بچه هاشونو فقط به دکتر مهندس و پولدار و آينده دار دادند و از همون قماش می گرفتند

اما يه مدت که گذشت وقتی ديدند که اينجوری زندگی نميشه کرد و همش دعوا مرافعه هستش و اينا يهو ازدواج مدل پروانه ای مد شد!

همديگه رو تو پارک ميديدن و تو خيابون خواستگاری و بعدش هم عروسی و به قول يه بنده خدايی ۱-۲ ماه بعدش هم ميديدن که تفاهم اخلاقی ندارن و از هم جدا ميشدن و دوباره ادامه ماجرا...

اما حالا يه چيز جديد مد شده!

عکسهاش رو اين پائين ببينيد و نظرتون رو بگيد

اين عکسها رو خودم گرفتم.محلش هم کيوسک تلفن،تقاطع بهار و طالقانی!

 

 همين!

جمعه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸۳ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: