عشق در دل ماند و یار از دست رفت
دوستان دستی که کار از دست رفت
ای عجب گر من رسم در کام دل
کی رسم چون روزگار از دست رفت
بخت و رای و زور و زر بودم دریغ
کاندر این غم هر چهار از دست رفت
عشق و سودا و هوس در سر بماند
صبر و آرام و قرار از دست رفت
گر من از پای اندرآیم گو درآی
بهتر از من صد هزار از دست رفت
مرکب سودا جهانیدن چه سود
چون زمام اختیار از دست رفت
سعدیا با یار عشق آسان بود
عشق باز اکنون که یار از دست رفت

دوشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٤ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها:

متاسفم

واقعا متاسفم

بيشتر برای کسانی متاسفم که روی اسم اين آقا حسابی حساسند و کلی دوستش دارند و به سرش قسم می خورند.

وقتی منهم شنيدم ماجرا رو کلی بهم برخورد.

جوون تر که بودم يه بار اين آقا يک دهه اومده بودن محل ما.يکی از رفقا برای اينکه کلی منو سورپريزم کنه ۲۰ سوالی مطرح می کرد که اون کدوم مداحه که شاعره؟کدومه که فلانه و بهمانه!

حالا بگذريم ...

ماجرا ازاينجا شروع شد که با توجه به نزديک شدن ايام محرم و داغ شدن بازار مداح ها و اينکه بعضی از اين عزيزان اونقدر خوووووبن که روضه دروغ خوندن براشون عادت شده تو مجلس خبرگان آيت الله       سيد احمد خاتمی ( که جديدا امام جمعه تهران هم شدن)  طرحی رو شروع کردن که يه مرکزی ايجاد بشه که مداحها هم زير نظر اونجا باشن.

آقای سعيد حداديان توی يه جلسه ميفرمايند که: اين آقای سيد احمد خاتمی ((لعنت الله عليه)) چنين کاری رو می خواهند انجام بدن!

بعد هم با کمال زيبايی می فرمايند که :

اينها اصلا ولايتی نيستند و اگه فردا روزی اتفاقی بيفته اينها اولين کسانی هستند که در مقابل آقا قد علم می کنند!

خيلی خوبه!

ولايت؟ آقا؟سيادت؟علم؟اجتهاد؟

بابا بفهميد ديگه!اينها هيچ کدوم مسئله ای نيست مگر اينکه بعضيها بگن!

يا حی!

پنجشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٤ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها:

روز ازل نوشتند به لوح سينه نامت

کبوتر دل من نشسته روی بامت

ببين تو ای اميرم!چو آهويی اسيرم

صاحب حرم دعا کن،من در حرم بميرم

دارم وضو زاشک و مْحرم به آه و دردم

حاجی به دور کعبه من دور تو بگردم

پنجشنبه ۱ دی ،۱۳۸٤ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: