یه سری نظرات مطلب قبلی پاک شد چون توهین مستقیم توش بود.

من هیچ دشمنی یا کینه از سید ذاکر ودوستدارانش ندارم.

مشکل من با کسانی هستش  که حتی از مداحان این طرفی هستن اما همه کاری می کنن!

می دونم که هر کس کاری برای رضای خدا و ائمه انجام بده بی جواب نمی مونه.

یه بنده خدایی می گفت چون تو این مطالب رو الان مطرح کردی پس منظورت اون بوده!

اینطوری نیست!

بگذریم

آسیب شناسی مداحی خیلی گسترده تر از این حرفهاست

امیدوارم یه روزی برسه که مداحی هامون عزاداری هامون برای خدا و خود امام حسین باشه.

از این به بعد هم اگه قرار بر نوشتنی باشه مطمئنن شیوه ای متفاوت خواهد داشت.

باقی بقایتان و همین!

پنجشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها:

- سيد ذاکر به نحو عجيب و غريبی از مرگ مغزی بهوش اومد الان هم بيمارستان ميلاد تهران هست و خيلی زحمت برای طلب آمرزشش نکشين! و آخرا!! اينکه در عالم عاشقی يه چيزايی هست که خيلی شبيه عوعو و عرعر هست و فتوا هم کارساز نيست! و جرم بعضيا اينه که اسرار هويدا می کنن.
- هیچی بهت نمی گم چون گوشم از این حرفا پره فقط ازته دل میگم که انشاءالله مادرش خودش جوابتو بده
- به کوری چشم دشمنا بی بی اقا سید رو شفا میده بد بخت برو به فکر خودت باش اگه سید ازت بگذره خانم فاطمه نمی گذره
- خوب سيد جواد ذاکر هم درگذشت اسلام و مسلمين از خطر نابودی نجات پيدا کردن! جنگ و دو تا گلوله که خطری نيست. رگ گردن با غيرتا فقط واسه عرعر بالا ميزنه شما هم هکذا.

هیچوقت دلم نمی خواست جواب کامنت کسی رو بدم.ترجیحا تلاش کردم تا این جور مسائل رو شفاهی حل کنم.اما متاسفانه این مسئله رو نمی تونم بدون جواب بذارم.
اول نکته ای رو بگم که :من این مطلب رو از طرف خودم جواب می دم و علی القاعده این پاسخ نظر شخصی بندست و ادامه ماجرا...

مداح یعنی چه؟مداحی یعنی چه؟
مداح به کسی می گن که کسی یا چیزی رومدح کنه و  خوبیهای طرف رو معمولا به شعر یا نثر مسجع و حتی نثر بیان کنه.علی الاصول به چنین کاری هم می گن مداحی.
وقتی ممدوح یه موجود معمولی باشه کار خیلی ساده است .میاید یه مقدار از چشم و ابروش می گیدو یه مقدار هم از دست و دلبازی و شجاعتش و تموم.
این معنی لفظی مداحیه.اما معنی اصطلاحی این لفظ :
بیان کردن وجوه شخصیتی ائمه و مصائب اونها به اندازه ای که باعث شناخت مردم از ائمه باشه که کمک کنه تا مردم امام زمان و همینطور ائمه قبل از ایشون رو بشناسند.
اما وقتی طرفتون کسی هستش که اعتقاد دارید تمام امور جهان به عنایت خدابه دست اون سپرده شده مسئه یه مقدار فرق می کنه.کار به همین راحتی هایش نمی ره.
اونموقع کار با گفتن از چشم و ابروی کسی که ندیدیش  پیش نمیره و علی القاعده چنین فردی رو نمی شه اینجوری مدح کرد.
---------------
تو کار مداحی صدای زیبا مهم نیست
تو مداحی سبک جدید مهم نیست
تو مداحی خود زنی مهم نیست
تو مداحی زیبائی چهره مهم نیست
تو مداحی مهم نیست که چقدر بهت پاکت بدن.
مهم این نیست که چند نفر پای چهارپایت باشن و چند نفر با خوندنت غش کنن.
مهم اینه که برای کی می خونی.صاحبخونه ؟پاکت؟شهرت؟افتخار؟یا نه برای خدا و برای صاحب عزا؟
خیلی ها بودن تو این دم و دستگاه که پا منبری هاشون بازار رو پر می کرد و الان اسمی ازشون نیست.
خیلی ها هم بودن که معروف نبودن اما الان خیلیها اسمشون رو می برن!
نمونش رسول ترک!نمونش حاج مرزوق!
همین حاج مرزوق سیاه پوست بوده.فقیر بوده.ایرانی هم نبوده.اما هر ساله مراسم مسلمیه که تو حضرت عبدالعظیم برگزار می شه از برکات اونه.خیلیها هم میشناسنش!کسی بوده که تو بیداری حضرت زهرا رو دیده.
چند نفر رو می خواهید بگم که مبلغ پاکتاشون گوش کر کن بود و الان نیستند؟!هیچ کجا!
چند نفر رو می خواهید اسم ببرم که یهو نیست و نابود شدن؟!
قدیمی هم نیستا!مال همین 1 -2 سال پیشن!
--------------------
عزاداری!

تمام حرف اینه!

چند تا از مراسم ماها شبیه این لفظه؟

----------------------------

چند سالی هست که بین بچه مسلمونا عاشقی مد شده.
بابا!این عاشقی اگه ثمر نداشته باشه که فایده نداره!
اگه فقط بگیم عاشقیم و نتیجه ای نداشته باشه که هیچ فرقی به حال معشوق و خودمون نمی کنه.
به قول عزیزی ائمه عاشق نمی خوان تلاش کنیم یار ائمه باشیم.
این عاشقی چیه که شان معشوق رو پائین می آره؟

--------
حالا نکته ای که خیلی ها به خاطرش حرف شنیدن و حتی تکفیر شدن.
عزیزان!مداحای محترم هم آدمند!انسانند!
انسانها هم اشتباه می کنند.
انسانها هم حب و بغض دارند.
هیچ کس نمی تونه بگه فلان مداح همه کارهاش درسته!
اما بعضی ها بجای اینکه مداح ها رو وسیله فرض کنند برای پیشرفت دین دین رو در خدمت مداح ها می دونند
بجای اینکه مداح ها رو مدیون دین حساب کنن دین رومدیون مداحها می دونند
بجای اینکه مرجع تقلید داسته باشند و عمل به دین کنند،مداح دارند و عمل به حرف اونها می کنند.

بگذریم!

این بحث خیلی از این شاخه به اون شاخه شد.

برای کامنت آخر هم می گم که:

من و امثال من غیرت خودمون رو نشون دادیم.

جایی که باید نشون می دادیم.

این قضایا هم: اگه نبود فتوای مراجع، اگه نبود این که این مسائل و کفر گویی ها داست عادی میشد(اونهم نه بدست امثال سید جواد ذاکر) نه من ونه هیچ کس دیگه ای این بنده خدا رو نه می شناختیم  که اینقدر بخواهیم براش بحث کنیم.

سید جواد ذاکر یک مداح بود.نه بیشتر و نه کمتر.

فردای قیامت هم باید جواب بده همونطور که من و شما باید جواب بدیم.

 دلیل نمیشه همه مداح ها خوب باشند و هر کی به مداح ها گفت بالای چشمت ابرویی هست کافر و بی غیرت و هزار چیز دیگه باشه.

و برعکس همه مداح ها هم بد نیستن...

چهارشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها:

سلام.

اول: فينال بدون برزيل و آرژانتين نه تنها بی صفا نيست بلکه با قهرمانی ايتاليا کلی هم صفا داره!

دوم: وقتی سردار فرماندهی راهنمايی و رانندگی با کلی ادا و اطوار مردمسالارانه به اينکه برای يک ماشين ماهها قبل از توليد قبض جريمه صادر ميشه، پقی ميزنه زير خنده بايد متوجه شد که چه خبره!

اين قضيه بعد از خبر ساعت ۱۹ اتفاق افتاد که به تشريح نرم افزار هوشمند می پرداخت

اما نکته اينجاست که اين اتفاق بهيچوجه برای مردم خنده دار نيست!

سوم: فلسطين آنقدر غريب است که حتی کشته شدن تمام مردمش برای خيلی ها مهم نيست!

عراق هم کذا!

افغانستان هم کذا تر!

با اين جنگ طلبی آمريکا اميدوارم اين قضيه تبديل به شتری نشه که دم هر خونه ای می خوابه!

 

علی هنوز هم غريب است!

فاطمه هنوز غريب است!

کدام شيعه امروز غير از حرف کار ديگری هم برای از بين بردن غربت می کند؟!

پنجشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها:

یادش بخیر
قدیمتر ها دوستی داشتیم به نام آقای فرجی
این بنده خدا از بچه های قدیمیه مسجدابوذر بود.(مسجد ابوذر مسجدیه که با بمب گذاری گروهک فرقان آقای خامنه ای رو اونجا ترور کردن)
یه شب وقتی با بچه ها دور هم نشسته بودیم شروع کرد به خاطره گفتن که:
یادش بخیر.اول انقلاب بود و ماها 13-14 ساله بودیم.
اونموقع تازه بساط گروهک ها باز شده بود و خیلی هم داغ بود.کمونیستها (چریکهای فدایی) مجاهدین خلق(منافقین-کمونیستهای به ظاهر اسلامی) فرقان و هزار جور گروه و گروهک دیگه.
هر کدوم برای خودشون تو میدونهای شهر دم و دستکی داشتند.میومدند و یه تریبونی میزی چیزی میزاشتن و  مجله ها وبولتنها شون رو به این و اون میدادند وشروع به یارگیری می کردند.
معمولا گروه هایی که غیر اسلامی بودند از بانوان مکرمه!با تریپ های آنچنانی استفاده می کردند (که تو این مسئله مجاهدین-منافقین-دست همه رو از پشت بسته بودند)
من و یکی از دوستام جزو بچه هایی بودیم که بچه مسجدی بودیم و مثلا حزب اللهی.این دوستم پدرش فوت کرده بود و کسی رو نداشت.بچه خوبی بود.رفیق گرمابه و گلستان.خیلی عیاق بودیم.
یه روز یادم نمیره من و اون با پدرم رفتیم کفش بخریم. توی کفش ملی یهویکی از این خانوما با یه چند تا نشریه اومد و مستقیم اومد سراغ من که :به به چه پسر خوبیو لپ منو کشید!منو میگی سرخ و سفید شدم و دست و پام و گم کردم که بابام اومد که: چی کار پسر من داری؟دختره کشید عقب که هیچی!کاریش ندارم.خواستم حالشو بپرسم!بابام نگاهی به من کردکه سرخ و سفید می شدم و یهو دستش رفت بالا و گروپی!یه چک گذاشت زیر گوشم که توچی کار کردی که این ... اومد سراغت؟!دختره تا این رو دید سریع رفت سراغ دوستم و شروع کرد باهاش گپ زدن . من که تو مایه های گریه زاری و بابام هم تو مایه های عصبانی و دادو بیداد از این دوستمون غافل شدیم.یه چند دقیقه بعد دیدم که دوستم نیست و فهمیدیم مخ تلیت شده و با بانوی هزار نقش و رنگ رفته.
اون روز گذشت
چند روز دیگه هم گذشت.
اون دوستم بعد از اون روز کلی عوض شد.تریپش کاملا تغییر کرد کلی تغییرات دیگه هم داشت که بماند.
بچه مسجدی دیروزتبديل شد به یکی از اونهایی که با همون دختره یا یه دختره دیگه تو میدون نزدیک محل مشغول داد و بیداد برای گروهکشون شدن.با بچه های مسجد گفتمان!و در بعضی موارد شدیدا کوفتمان می کردند...
دیگه کاری به کارش نداشتم.حتی یه چندمورد کوفتمان اساسی هم باهاش داشتم. رفاقت که هیچ!
1سال و خورده ای بعد قرار شد آقای خامنه ای بیاد مسجدبرای پرسش و پاسخ.
یادش بخیر کلی صفا کردیم .
شب برنامه که شد آقا سید (یه پیرمرد که مسئول سیستم صوتی بود)دستگاه ها رو تنظیم کرد وآقا اومد و پشت میکروفون بعد از نماز وایساد که شروع کنیم که آقا سید رفت جلو و گفت : آقا اینجوری که وایسادید صداتون خیلی جیغ میشه و دستگاه ما هم خرابه اگه میشه یه قدم بیاید عقب تر (به همین بهونه یه معانقه و ماچ و بوسه ای هم کرد )
من مثلا جزو بچه هایی بودم که انتظامات برنامه بودیم.کنار آقا وایساده بودم که یهو همون رفیق سابق و گروهکی فعلی با یه ضبط گنده اومدکه می خوام بزارمش رو تریبون برای ضبط صدا.ما هم با اخم و تخم گرفتیم و گذاشتیمش روی یه میز که تقریبا سمت راست تریبون بود با یه فاصله خیلی کم.
آقا شروع کرد به صحبت  و بسم الله رو گفت.منهم کنار آقاوایساده بودم که یهوگرومب!
همه چی تیره و تار شد.یه مایع گرم  پاشیده شد رو صورتم وآقا هم افتاد روی من سید سریع اومد و با کمک ملت آقا رو رسوندن بیمارستان و ادامه ماجرا...
تو این قضیه 2 تا مطلب جالب بود:
1) یه چک باعث شد که زندگی و دین وایمون من نجات پیدا کنم.
2) یه قدم که اون سید پیرمرد آقا رو کشید عقب باعث شد رئیس جمهورو رهبر آینده انقلاب حفظ بشه

                                              بیمارستان

دوشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: