سلام مجدد.

بعید می دانم بعد از این مطلب چیزی درباره انتخابات بنویسم. باشد برای بعد.ماه رمضان و ...

------------------------

میر حسین در ابتدا و زمانی که شروع به تبلیغات نمود (پیش از انتقال طرفداران تندرو خاتمی به جبهه او) با این موضع شروع کرد که: من اصلا قائل به تبلیغات سنگین نیستم.«دست نوشته ای که یک بقال پشت پنجره مغازه اش به طرفداری از من بنویسد بسیار تأثیر گذارتر از بیلبورد و تبلیغات پوستری سنگین است» (نقل به مضمون)

اما پس از ورود عناصر تندرو و سرمایه داران به گروه حامی وی (که در بسیاری موارد نقش تنها کانال ارتباطی وی با متن جامعه را عهده دار شدند و وی را از داشتن کانال ارتباطی بی طرف محروم نمودند) به ناگاه این شیوه تغییر کرد و مردم شاهد تبلیغاتی بسیار سنگین و پر هزینه بودند.

نقش رنگ سبز در این میان بسیار پررنگ بود. رنگی که از متن تشیع برخاسته بود و رنگی بسیار مقدس در احترام به ائمه اطهار و فرزندان آنها به شمار می آمد(و می آید).

انتخاب این رنگ از چند جهت قابل توجه است:

1-     میر حسین موسوی سید است.

2-     رنگ سبز نماد جوانی است. (برای تحت تأثیر قراردادن جوانان)

3-     رنگ سبز نماد رویش مجدد بعد از زمستان و زندگی دوباره است.

4-     رنگ سبز نماد مذهب تشیع است.

5-     ...

(به شخصه در بین پارچه های توزیع شده (به عنوان نمی دانم مچ بند، سر بند، کمر بند،و هزار جور بند دیگر) از پارچه ژرسه* سبز رنگ (متری 1500 تومان) تا پارچه ساتن سبز( متری حداقل 10.000تا 15.000 تومان) دیدم که با توجه به تنوع قیمت و نوع پارچه می توان گفت صرف سبز بودن پارچه کافی بوده و قیمت آن اصلا مهم و ملاک نبوده است.)

استفاده از عنصر مظلومیت در اعمال و شعارهای میر حسین موسوی کاملا مشهود است:

1-     من 20 سال سکوت اختیار کردم تا اکنون که تمامی انقلاب را در خطر می بینم.

2-  شایعه پخش عکس بدون حجاب همسر میرحسین توسط ستاد احمدی نژاد ( که بحمدالله چاپخانه ای که در تهران مشغول تکثیر آن بود شناسایی و تعطیل شد.جالب اینکه این چاپخانه پوستر های آقای موسوی را چاپ می کرد!)

3-  تأکید بر اینکه آقای احمدی نژاد در مناظرات عکس همسر ایشان را ( دقت کنید عکس همسر ایشان را نه فتوکپی بسیار بی کیفیت از مدرک تحصیلی نامبرده را) نشان مردم دادند!( بین این نکته و قبلی رابطه ای بسیار لطیف برقرار است! آیا نمی شود گفت که قرار بوده عکس همسر ایشان به نام ستاد آقای احمدی نژاد تکثیر و پخش شود و در مناظرات این مطلب بعنوان نامردی و ظلم آقای احمدی نژاد در جهت مظلوم نمایی بیشتر اعلام گردد؟!)

4-  اعلام تقلب! این حربه مظلوم نمایی که نمی خواهند اجازه دهند آقای موسوی رئیس جمهور شود!قبلا برای آقای خاتمی هم بکار رفته بود، وقتی که در نماز جمعه قبل از انتخابات سال 76 یکی از خطبای گرامی نماز جمعه فرمودند که شنیده ام که گروهی قصد تقلب به نفع کاندیدای خاص خود را دارند که من به همه آنها هشدار  می دهم! در حالی که برگزار کننده این انتخابات دولت خود ایشان بود!!!

5-  گریه همسر یکی از بزرگان نظام در طرفداری از ایشان که فرموده بودند: من دولت را حلال نمی کنم !من نفرین می کنم اگر تقلب کنند! اگر هم تقلب نکنند میرحسین موسوی رئیس جمهور می شود!

6-  ادعای کتک خوردن جمعی و پاره شدن پوستر های ایشان توسط جمعی ناشناس که معلوم نبود چه کسانی هستند!؟

و مواردی بسیار از این دست که می توان با مراجعه به چیزی به نام «حافظه و تفکر» بیشتر یافت...

هزینه های تبلیغاتی آقای موسوی بسیار بسیار سنگین می نمود. حتی وقتی رقم تبلیغات آقای کروبی در مناظرات رقمی چندین میلیاردی اعلام شد و توسط ایشان نیز تکذیب نگردید می توان پی برد که وقتی رقم تبلیغات آقای موسوی چندین و چند برابر آقای کروبی است هزینه آن چند برابر اوست؟!

و این سئوال همیشه باقی می ماند که این هزینه از کجا آمد؟!

چه کس یا کسانی آنقدر پول داشتند که فقط برای تبلیغات آقای موسوی اینقدر «سرمایه گذاری» کردند؟!

در مقابل این حجم عظم سرمایه ریزی چه چیزی عاید واجدان سرمایه می گردید؟!

اینها همه سوئالات بی جواب است و شاید هیچ وقت پاسخ داده نشود. اما بعضی اوقات داشتن سئوال خود نشانه تفکر است.

*-پارچه ای که نخ آن از نوعی پلاستیک است.معمولا در ساخت پرچمهای ارزان قیمت استفاده می شود.

 

چهارشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸۸ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: انتخابات

 میرحسین موسوی

نوشتن از واقع ای که در معرض دید همه اتفاق افتاده همیشه سخت بوده و هست.

این مطلب نظری است شخصی،راجع به همه آنچه من دیدم و نه همه آنچه که بود. که حکایت این اتفاق حکایت دیدن فیل در تاریکی است.

(برای اینکه با شرایط روحی و وضعیتم در آن روزها آشنا شوید بایدبگویم که شروع این مباحث مصادف با اواخر ایام بیکاری و خانه نشینی من. وضع اقتصادی بد نیود اما آینده مبهم پدر از روزگارم درآورده بود.(تأهل و اعصاب خرد و نیمچه عزت نفشی و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل، البته به لطف حضرت کریم لنگ نماندیم و دل به لطف حضرتشان خوش داریم ان شاء الله))

برای من انتخابات با شکی آغاز شد که تا بحال سابقه نداشت، همیشه کاندیدای مورد نظرم از مدتها قبل معلوم بود و راحت رأی می دادم. اما اینبار شکی بود که برای خودم هم جالب بود.شکی که مثل خیلی از مردم بین 2 نفر بود (نه چهار نفر).

وقتی گفتند میرحسین موسوی آمده غرق شک شدم که کدام؟

میرحسین آدم ساده زیست،پیکان سوار، دور از اجتماع سیاسیون(البته در علن) باکلاس و خاکی، نخست وزیر زمان جنگ که می گفتند اقتصاد جنگ را او یک تنه اداره کرد(!؟؟) و آخرین مطالبی که از او در خاطرم مانده نمایشگاه نقاشی ها و طراحی هایش بود و قبل تر نامه اش در مورد افتخار به مشاورت خاتمی در جریان انتخابات منجر به دوم خرداد. و دیگر هیچ!

در دوره های قبل هربار می گفتند می آید و نمی آمد. و در توجیه نیامدنش می گفتند که آبرویش را دوست دارد چون اگر بیاید باید با «بعضیها» سرشاخ شود و به مردمی که مدتها به راحتی (که خیلی هم راحتی نبود انصافاً) خو کرده اند سخت بگیرد و اگر چنین کند که فاتحه محبوبیتش را باید بخواند و اگر نکد هم که اصلاً برای چه بیاید؟!

چند ماه قبل از انتخابات سال 84 در مراسم عروسی یکی از دوستان دیدمش که آرام با اعضای کابینه خاتمی گپ و گفتی می کرد و از دنیا و مافیها فارغ بود و راحت بگویم که حتی به سر و  صدای جوانتر های مجلس(که ما بودیم و هر از چند گاهی نامش را می بردیم و چیزکی می گفتیم به شوخی که مثلا خدایش بیامرزد شهاب (نویسنده وبلاگ حدیث سابق را!) گیر داده بود که می خوام پاشم برای کمک به ستاد میرحسین از بین مهمونا پول جمع کنم!پول کرایه ماشین باید در بیاد!) توجهی نمی کرد.

تصوری که همه از او داشتند آدمی اهل مبارزه با ویژه خواری های خاندانی ها و دشمن دزدی و بنیان گذار اقتصاد سالم و فردی که فقط به فکر محرومان است بود.

تا اینکه آرام آرام فضای انتخابات جدی شد.

وقتی که خاتمی گفت می آیم او هم گفت می آیم بین دار و دسته دوم خرداد دو دستگی ایجاد شد، که اکثر کسانی که بعدتر تبدیل به سینه چاکان موسوی شدند انواع حرفها را نسبت به او می گفتند که وقتی خاتمی آمد او نباید می آمد.

در این بین هر کدام از این دو نفر ستاد های مردمی خود را تشکیل دادند و سازماندهی کردند که در این بین کسانی که مردم دل خوشی از آنها نداشتند(حداقل مردم کوچه و بازار که من با آنها دم خور ترم) نصیب آقای خاتمی بودند مانند : حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب و جمعی از اشخاص حقیقی و حقوقی دیگر. (اگر همین حال ادامه پیدا می کرد صراحتاً باید بگویم که رأی من هم آقای موسوی بود)

ناگهان با اعلام انصراف آقای خاتمی به نفع آقای موسوی همه چیز به هم ریخت. همه کسان و ناکسان به ناگاه از آقای موسوی حمایت کردند.طوری که حتی حزب کومله کردستان که دستش آغشته به خون هزاران ایرانی بود از ایشان حمایت کرد! و جالب اینکه ایشان با ژستی بسیار دموکراتیک و روشنفکری اعلام کردند که درها به روی همه باز است!بفرمایید!

و از اینجا بود که فهمیدم موسوی گوشت قربانی است برای همه کسانی که نه با احمدی نژاد بلکه با نظام مشکل دارند. مثل کسی شده که دیگران برای اینکه خود در تیر رس نباشند پشت سینه سپر شده او پناه گرفته اند و از او سپری ساخته اند.

البته باید بگویم که مقداری اشتباه می کردم چون فکر می کردم او از خیلی از این مخالفت ها با نظام مبراست اما آینده روشنگر مسائلی دیگر بود.

همه گفتند و او تأیید کرد و (یا حداقل سکوت توأم با رضایت) و او گفت و خیلی ها تأیید کردند. نهضت آزادی سهم خواهی کرد و بعد طرفداری!

احزاب دموکرات و کومله حمایت کردند

آمریکا حمایت کرد

اسرائیل حمایت کرد

دشمنان قسم خورذده حمایت کردند

و او فقط می گفت بفرمائید در ها باز است!

ادامه دارد....

 

سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۸ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: انتخابات

دیشب این طبع، بی‌قرار شما / خواست عرض ارادتی بکند
دست کم از دل شکسته‌تان / واژه‌هایم عیادتی بکند

***

چشم بد دور، عمرتان بسیار / کس نبیند ملالتان آقا!
ما نمردیم خون دل بخوری / تخت باشد خیالتان آقا!

***

چیست روباه در مصاف شیر؟! / چه نیازی به امر یا گفته؟!
تو فقط ابرویی به هم آور / می‌شود خواب دشمن آشفته

***

هست خاموشی‌ات پر از فریاد / در تو آرامشی است طوفانی
«الذی انزل السکینه» تو را / کرده سرشار از فراوانی

***

واژه‌ها از لبت تراویدند / پرصلابت، پرعاطفه ، پرشور
آفریدند در دل مردم / عزت، آمادگی ،حماسه ،حضور

***

این حماسه همه ز یمن تو بود / گرچه از آن مردمش خواندی
رهبرا! تا ابد ولی محبوب / در دل عاشقان خود ماندی

***

سهم دلدادگان تو سلوی / قسمت دشمنان تو سجیل
رهبری نیست در جهان جز تو / که ز امت چنین کند تجلیل

***

نسل سوم چو نسل اول هست / با شعف با شعور با باور
جاری است انقلاب چون کوثر / هان! «فصل لربک وانحر»

***

گرچه در باغ سینه‌ات داری / لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتی اما نمی‌روی چو حسین / تا ابد زیر بار بدعت‌ها!

***

ناگهان در نماز جمعه شهر / عطر محراب جمکران گل کرد
بغض تو تا شکست بر لب‌ها / ذکر یا صاحب الزمان(عج) گل کرد

***

جان ایران! چه شد که جانت را / جان ناقابلی گمان کردی؟!
آبروی همه مسلمانان / اشک ما را چرا درآوردی؟!

***

جسم تو کامل است، ناقص نیست / می‌دهد عطر یک بغل گل یاس
دستت اما حکایتی دارد... / رحم الله عمی العباس!

شنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸۸ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها:

دوباره آمدم.

شاید هم ماندم

اما فعلا کوتاه

در مدت نبودنم در این دنیای مجازی چیزهای بسیاری دیده ام که باید گفت بسیار زیبا بوده اند
و ما رایت الا جمیلا

فعلا تا بعد

دست حق یارتان

سه‌شنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸۸ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: