خدایا ....

سلام.

بعضی وقتها آدم نمی دونه چی بايد بگه،شايد هم نميدونه که بايد بگه يا نه!

ديشب وامروز هم برای من چنين حالتی داشت...

نميدونم چرا بعی ها علاقه دارند با آبروی ديگران بازی کنند تا مشهور و معروف بشن(اصطلاح بچه های شبکه پيام بچه معروف)

اينکه آدم هر حرفی رو تو يه محيط عمومی بزنه هنر نيست اما اينکه بعدها برای حرفش شرمنده نشه(نه پيش کسی! پيش خودش،پيش خدا) اين مهمه

اينکه اگه فردا از خودش پرسيد برای چی اين حرف رو زدم و جوابی براش داشته باشه مهمه....

اميدوارم همه اينو از خودمون بپرسيم...

------------------

پارسال مشهد برام خيلی خاطره انگيز بود...

با خيلی ها آشنا شدم،از خيلی ها چيز ياد گرفتم،دوستيهای جديدی شکل گرفت

حالا يک سال گذشته...(مثل اين آگهی های ترحيم که مينويسند يکسال گذشت)

از اون آشنايی ها يه سری ديگه وجودنداره.چيزهای بيشتری ياد گرفتم و شايد تو بعضی دوستيهام ترديد  بوجود اومده باشه.

اما امسال هم ميخوام با بچه ها برم مشهد...

شايد دوستيهای جديد آموختنيهای جديد و خيلی چيزهای جديد ديگری در انتظارم باشه

يا علی اين موسی الرضا!

سال گذشته مهمان خوان پر نعمتت بودم!

امسال هم مهمان آلوده نمی خواهي؟

همين!

شنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٢ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: