سلام.امروز می خواهم قدری هر چند کوتاه راجع به چيزی صحبت کنم که امروزه به عنوان اسلام حکومتی مطرح شده است.اينکه چطور آغاز شد،به کجا انجاميد و شايد به کجا خواهد رفت....

اين قسمت اول است.يعنی تاریخچه...

(نمی دانم لازم است بگويم اين ازمطالب ديد من يعنی يک شيعه اثنی عشری مطرح می شود؟)

به اعتقاد شيعه شروع انحرافات از زمانی بود که بعد از رحلت پيامبر اسلام از به حکومت رسيدن و جانشين سفارش شده و بر حق پيامبر جلوگيری شد و به جای او افرادی که نه معصوم بودند و نه اطلاع کاملی از دين داشتند نصب گرديدند.

آنها بدعتهايی را در دين خدا بوجود آوردند که شامل مسائل عبادی مانند تغييرات در اذان،مسائل مربوط به ازدواج،آداب و مقدمات و نماز (تيمم وضو قرائت و ...) که به مرور زمان و با استفاده از قدرت حاکمان در دين رسوخ پيدا کرد.

در زمان خلفای دوم و سوم مبارزاتی با انچه در زمان رسول خدا وجود داشت آغاز شد که به اين مسائل دامن زد و آنرا عمق بخشيدبرای نمونه می توان به ممنوعيت نقل حديث از پيامبر در زمان خليفه دوم و از بين بردن قرآنهای دست نوشته و جمع آوری شده توسط افراد(که بعضا حاوی شان نزول ها نيز بود) در زمان خليفه شوم اشاره کرد.

بعد از مدتی آنچه توسط آنها شروع شده بود توسط حاکمان (خلفای) اموی دامن زده شد و آنچه که به اسلام حکومتی يا اسلام حاکم مدار معروف شد از زمان معاويه آغاز شد که برای مثال می توان به حلال اعلام کردن شراب برای حاکمان و لعن کردن امام علی(ع) بر سر منابر و خطبه های نماز جمعه اشاره کرد.

بعدها اين مسائل با تعيين ۴ نفر بعنوان مراجع دينی و تعيين ۴ مذهب به عنوان مذاهب رسمی اهل سنت و جماعت ادامه پيدا کرد(شافعی ،حنفی،مالکی و حنبلی) جالب اينکه هيچ کدام از اين ۴ نفر پيامبر را درک نکرده بودند!

اين رويه ادامه پيدا کرد، به اين معنا که هر کس حاکم ميشد نام و لقب خليفه رسول خدا را يدک می کشيد و خود را نماد اسلام می دانست و متاسفانه مردم نيز اوامر او را قبول می کردند.

اين رويه بعد از به حکومت رسيدن سلسله صفوی تا حدی از اهل تسنن به شيعيان سرايت کرد و تا زمان قاجار به اوج خود رسيد.به عنوان مثال می توان به ظل الله (سايه خدا) دانستن سلاطين قاجار اشارهکرد.

بعد از به حکومت رسيدن سلسله پهلوی مبارزه ای همه جانبه با مظاهر دين اسلام آغاز شد که قسمتی از اين مبارزه داخل کردن مسائل خرافی و نماد قراردادن افرای بعنوان اسلام شناس که هيچ شناختی از دين نداشتند اشاره کرد.

البته به مرور زمان برداشت و قرائت جديدی از دين در بين قشرخاصی از افراد که خود را از خانواده اسلام می دانستند شيوع پيدا کرد که از نمونه های بارز آن می توان به مرحوم دکتر شريعتی و بازرگان اشاره کرد (هر دو در خانواده ای مذهبی و زير نظر پدری روحانی رشد يافته و بعدها در دانشگاههای داخل و خارج تحصيل نمودند و آنچه خود از دين می فهميدند را به عنوان قرائتی شخصی و نوين از دين اسلام مطرح می کردند )

بعد از آن با وقوع انقلاب اسلامی هر گروه و دسته سياسی سعی می کرد تعريفی از خود و دين ارائه دهد که ظاهري اسلامی داشته باشد و در قالب اسلام بگنجد برای نمونه می توان به مجاهدين خلق (منافقين)(کمونيستهای اسلامی)گروهک فرقان اشاره کرد.

یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: