وقتی از مکه خارج می شد زیر لب زمزمه می کرد

فخرج منها خائفا یترقب فقال رب نجنی من القوم الظالمین

و هیچکس از آنهایی که به هوای خلافت ظاهری و دستگاه آن با اوهمراه شده بودند(فرزندان همان طلحه ها و زبیرهای عصر پدرش) نمی دانستند که چرا او اینگونه آیه  فرار موسای نبی را از چنگال فرعونیان می خواند!

و وقتی در میان راه بر پشت اسب لمحه ای آرمید و آن خواب مهلک را دید هیچکس جز علی اکبر (ع) متوجه تغییر حال پدر نشد( و شاید هم شد ولی کسی را جز او یارای سخن نبود!) که بپرسد چرا اینگونه اید و بعد از شنیدن خواب بگوید "مگر ما بر حق نیستیم؟پس از شهادت در راه خدا چه باک؟"

و وقتی صدای تکبیر آن مرد همراه کاروان را شنید هیچکس به اندازه او متوجه نبود که اثری از نخلستان نیست بلکه اینها نیزه هایی هستند که خود و صاحبانشان تشنه خون اولاد رسول خدایند!و آماده اند تا حتی سر طفلی شش ماهه را بر فراز سر خود حمل کنند!

و هیچکس در طول تاریخ نیست که همچون او برای سیراب کردن آن نخلستان نیزه طشت گذاشته باشد تا خودشان و اسبهایشان که از شدت تشنگی حتی توانایی آب خوردن از مشک را هم ندارند بتوانند همچون هم! سیراب شوند ! و چه نیک اقترانی!

---------

طشت گذاری حکایت هرساله چنین روزی است!

یادآوری روز سیراب شدن کسانی که حتی قطره ای آب را از سیراب کنندگانشان دریغ داشتند!

و در یک کلام

حکایت ، حکایت سقاست!

روزبردن نام مردی است که وقتی با حسین از مدینه خارج شد اما هنوز منزلی طی نشده بود که ناگهان پیک مادرش ام البنین (س) او را یافت که مادرت می خواندت عباس!

و او خجالت زده از مولایش اجازه بازگشت گرفت و به مدینه بازگشت.

و وقتی گلایه کرد که مادرجان!مرا خجالت زده حسین کردی!جواب شنید که گفتم بیایی تا بگویم که عباس!با حسین می روی بی حسین برنگرد!

صحبت مردی است که شیر شرزه را تاب تحمل خشمش نبود ولی با دیدن اشک طفلان اختیار از کف می داد!

-----------

فردا طشتی می گذاریم و صدایی بلند می کنیم تا بگوئیم

عباس جان!

              ای مظهر وفا!

                              پدر فضل و کرم!

                                                لیاقت سیاه پوشیدن این ماه را به ما عنایت کن!

 

 

پنجشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: