هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی

ازاین زمانه دلم سیر میشود گاهی

عقاب تیز پر دشت های استقلال

اسیر پنجه تقدیرمی شود گاهی

نگاه مردم بیگانه در دل غربت

به چشم خسته من تیر می شود گاهی

نبر ز موی سفیدم گمان به عمر دراز

جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی

بگیر دست مرا آشنای درد بگیر

مگو چنین و چنان دیر می شود گاهی

بسوی خود مرا می کشد چه خون و چه خاک

محبت است که زنجیر می شود گاهی

زیاده عرضی نیست

والسلام!

چهارشنبه ۳ امرداد ،۱۳۸٦ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: