سلام.

شايد نوشتن اين حرف يه ذره دير باشه اما...

وقتی يه نفر زندانی باشه وقتی آزاد ميشه با خودش فکر ميکنه که خوب وقتی من داشتم ميرفتم خونمون فلان شکل بود يعنی حالا چه شکلی شده؟! يا مادرم شکسته نبود حالا چه شکلی شده؟يه جوری همه گذشته رو بازسازی می کنهانگار همه چی دوباره جلوی چشمش راه می افتند و حرکت می کنن...

اما

فدای دل حضرت زينب (سلام الله عليها)

که آنچه به جا گذاشت قبل از رفتن چه ديدنی و بياد سپردنی بود...

--------------------------------

لات  ماجرای سروده شدن شعر (باز اين چه شورش است که در خلق عالم است) رونوشته بود

يه چيز جديد درباره اين شعر شنيدم و اون هم اينکه

قبل از سرودن اين شعر پسر محتشم کاشانی فوت می کنه و اون برای پسرش مصيبت نامه ميگه.

شب اميرالمومنين رو در خواب می بينه که بهش ميگه برای پسرت شعر گفتی نمی خوای برای پسر من حسين شعر بگی؟

از خواب میپره...

طی چند روز اين خواب رو ميبينه و ناراحت بود و ميگه که يا اميرالمومنين!من چی بگم؟از کجا بگم؟

که بهش ميگن بگو

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است...

بقيه ماجرا رو تو وبلاگ لات بخونيد...

همين.

سه‌شنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸۳ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: