فيلم از جائي شروع مي شو كه رضا مثقالي(معروف به مارمولك) را به زندان تحويل داده اند و رئيس زندان با او مشغول به صحبت است.

ظاهررئيس زندان :ريش دارد يقه اش مانند تمامي مسئولين!بسته است.كت و شلوار مي پوشد و همين!

 

رئيس زندان فردي است كه منم منم زيادي ميكند(حرف من،قانون من، من مي خواهم)تمام افعال به كار رفته اول شخص مفرد است.مثل خيلي ها خود را از همه بديها مبرا مي داند (خوب مطلق)هر كاري كند ولو اشتباه ،ولو خلاف شرع درست است.(قضيه شرط بندي در حياط زندان را كه يادتان هست؟)

به جاي خدا و به نام خدا تصميم مي گيرد (خيلي اثري از خدا و معنويت در كارهايش نيست) به قول و قرارهايش پايبند نيست...

 

تز روانشناسي: همه زندانيان بيمار رواني هستند و زندان آسايشگاه رواني(بخوانيد امين آباد)

 

تز اجتماعي:

من شما را به بهشت مي فرستم حتي اگر شده با زور!

اين تز متاسفانه در برهه زماني سالهاي ابتدايي دهه هشتاد از سوي بعضي از گروه هاي فشار و غير فشار در جامعه ما عملي شده است (خِر كش كردن مردم به سمت بهشت به زور دگنك)(تبليغات كاملا مستقيم)

ادامه دارد...

سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸۳ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: