زندگی پرتو شمعی است که در بزم وجود

به نسيم مژه بر هم زدنی خاموش است

سلام.

وقتی صحبت از يک جوان بيست و چند ساله است که  تصميم می گيرد و عمليات را رهبری می کند و حاضر نيست حرف هيچکس را بپذيرد ياد چه کسی  می افتيد؟(البته از کسانی که الان هستند)

مقتدی صدر.

کسی که متاسفانه الان خيلی ها(چه داخلی و چه خارجی) سنگش را به سينه ميزنند

کسی که نه به اعتبار خودش که به اعتبار پدرانش و شهدای خاندان صدر و تصميمات متهورانه اش شهره شده است

وقتی جمعيت طرفدارانش را در کربلا ديدم که با طرفداران حکيم معارضه و مفاحشه(از فحش می آيد)   می کردند برايم خيلی جالب بود که تز انگليسی تفزقه بينداز وحکومت(به جايش بگوئيد هر کاری دلت می خواهد)کن! اينگونه زيبا و سليس در بين شيعيان عراقی در حال اجراست.

جائی که اشغالگران احتياج به هرج و مرج دارند می بينيم ناگهان نظاهرات چند ده هزار نفری به پا می شود تا هرج و مرج جلوه نمايد.

جائی که امريکائيها احتياج به نا امنی دارند بازهم همين گروه (يا گروه ها)وارد عمل می شوند.(ميشود قيام مسلحانه!)

به چه کسی بگوئيم که آقايانی که داريد سنگ ورود نيروهای اشغالگر به شهر کربلا را به سينه ميزنيد! بدانيد که اولين بار به خاطر دعوای صدری ها و حکيمی ها اين مسئله (ورود نيروهای مسلح و برقراری حکومت نظامی )اتفاق افتاد؟!!!

به چه زبانی بگوئيم که آخرين گروه زائران رسمی ايران می گويند روزها با امريکائيها می جنگند و شبها با هم ؟!!

به چه زبانی بگوئيم که الان جنگ در عراق نه جنگ رهائی بخش که جنگ اسارت آور است که بهانه بيشتری به امریکائيها برای ماندن در عراق می دهد!

دوستان!برادران!عزيزان!

هيچ کس موافق اشغال عراق نيست.اما چرا هيچ کس نمی گويد چرا هميشه نيروهای صدر جنگ را به مناطق مقدس(حرم ائمه) می کشانند؟؟؟در جنگ هم تير و خمپاره است که رد و بدل می شود!حرم ائمه هم در اين ميان است!

                                                           خوب فکر کنيد...

همين.

جمعه ۱٥ خرداد ،۱۳۸۳ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: