بعضي اوقات آدم يه كاري انجام ميده كه بعدش مي فهمه اشتباه بوده.مثلا حرفي رو ميزنه و مي فهمه اشتباه كرده.يا نه با يكي رفاقت مي كنه و بعدش مي فهمه اشتباه كرده.

 اين مهم نيست كه انجام اين اشتباه چقدر طول بكشه؛ يك لحظه يك ساعت يك سال سه سال يا نه يك عمر.

مهم اينه كه آدم كلاه خودش رو قاضي كنه (بفهمه كه به هركسي دروغ بگه به خودش نمي تونه) بايد يكمي راحت بشينه يه گوشه و فكر كنه و سبك سنگين كنه كه آيا اين كاري كه انجام داده اشتباه بوده يا درست؟! يا حتي اگه اشتباه بوده سودي براش داشته؟چيزي از اين اشتباه گيرش اومده؟يا چيزي ياد گرفته؟

بعد ببينه اون چيزي كه گيرش اومده يا چيزي كه ياد گرفته ارزش انجام اون اشتباه رو داشته.

بعد اون لحظه حساس و سرنوشت ساز ميرسه.

مرد اونه كه در اين لحظات سخت سر خودش كلاه نذاره. و اگه اشتباه كرده اعتراف كنه(نه براي كسي پيش خودش،براي خداي خودش) و اونقدر مرد باشه كه پشت پا به اون اشتباهش بزنه.

به نظر من اين يكي دو روزه روزهاي خيلي مناسبيه براي اينكه آدم بشينه و به تمام كارهاي درستي كه انجام نداده و يا اشتباهاتي كه انجام داده فكر كنه.مگه نه؟

--------------------

برام دعا كنيد كه بتونم اون لحظه سخت رو پشت سر بگذارم...

شنبه ٧ شهریور ،۱۳۸۳ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: