سلام.متن قبلی رو پرشين با توجه به لطف بيش از اندازش قورت داد!

دوباره می نويسم...

--------------------

سوار موتور هستی

توی يک اتوبان خلوت، ساعت ۱۱-۱۲ شب داری با سرعت ۱۰۰-۱۱۰ کيلومتر در ساعت می ری.

همه جا آرومه و جز به خودت و راه به چيزی توجهی نداری و داری برای خودت زمزمه می کنی...

در حين رفتن از يه موتور ديگه که با سرعت ۵۰-۶۰ تا ميره سبقت ميگيری...

بعد از چند ثانيه می بينی همون موتور داره بوق ميزنه و هی نورش رو بالا پائين ميکنه...

در عرش يکی دوثانيه اين فکر ها از خيالت می گذره:

- چی شده؟

- نکنه چيزی از جيبم افتاده؟

- نکنه موتور مشکلی داره؟

- نکنه براش مشکلی پيش اومده؟

در عرض ۳-۴ ثانيه سرعتت رو از ۱۰۰ تا به ۵۰ تا می رسونی و ناگهان...

می بينی موتور سوار با سرعت ۷۰ تا ازت می گذره و در حين عبور (وقتی متعجب نگاهش می کنی) يه پوزخند زيبا تحويلت ميده و ...

ميره!

-----------------------

چند تا از اين بوق و چراغهايی که ديگران تو زندگی برامون ميزنن با همين هدفه؟!که ما عقب بمونيم و اونا ازمون بگذرند؟!

دوشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸۳ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: