وقتی می آید

همه چیز به هم می ریزد تا می آید.

غالبا وقتی را برای آمدن انتخاب می کند که هیچ چیز آماده نیست.خودمانی بگویم سر زده و بدون یا الله می آید

منتظر اتفاقی هستی ،جلسه ای داری،خسته و کوفته رسیده ای یا حتی در خوابی یا چه بگویم هر وقت که دلش بخواهد دیگر...

با آمدنش انگار مست می شوی ، هیچ چیز نمی فهمی! فقط می خواهی که برود(آنهم با همان سرعتی که آمده)

برای رفتنش همه کاری می کنی التماس می کنی ، فحش می دهی ،رشوه می دهی، قسمش می دهی ،به هر دری می زنی حتی آخر کار ...

بگذریم

اینجاست که آن وجود واقعی ات خودی نشان می دهد:

عمری است که از خودت شخصیتی ساخته ای آرام و سر به راه!سبحان الله (با آن سین های گوش نواز)از زبانت نمی افتد

اما وقتی او می آید

می شوی همان آدم چال میدانی با همان فحشهای چارواداری آب نکشیده! عالمی را به دشنام میکشی...

یا نه برعکس!عمری سعی کرده ای جاهل تمامی میدانها باشی!امیربهادر!یکه بزن!نترسِ نترس!

ناگهان که می آید

همان کودکی میشوی که گفتم التماس می کند!گریه می کند!عجز و لابه میکند....

کمی فکر کنید!

چه کسی است که وقتی می آید همه چیز و همه کس تعطیل می شود؟!

چه کسی است بجز حضرت درد؟!!!

----------------------

جمعه ۸ آبان ،۱۳۸۳ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: