سلام.

يادم مياد تو کتاب ادبيات يکی از سالهای دبيرستان يه درس بود از يه نويسنده توانا به نام

چگونه من عينکی شدم؟

اون بنده خدا از اين نوشته بود که هيچی رو درست نمی ديده و اينجور ماجرا ها که خوردم زمين و دروديوار و نديدم و اينجور چيزا...

اما نمی دونم...

وقتی من عينکی شدم هيچ کدوم از اين اتفاقات نيوفتاد.فقط يه چن وقتي، به قول ادبا،در هنگام مطالعه،سرم درد ميگرفت و چشام اينجوری بود!(البته نه به اين شدت)

بعد از ۲ ماه حال و وقت دست به دست هم دادند و ما به زيارت يک عدد دکتر تائيد شده چشم و اينا نائل شديم.

تا نشستيم يه دونه دستگاه ديديم و در عرض سيم ثانيه مشخص شد که بابا!چشات ضعيفه!

در عرض ۳ دقيقه بعدی نوع عينک سفارش و اينا تا چهارشنبه...

از ۴ شنبه عينکی شديم رفت اينجوری    !

خب ديگه!از حالا به بعد به عينکی های عالم يه دسته گل ديگه اضافه شد...

(البته در همه موارد بغير از غذاخوردن که پدرم و در مياره!)

----------------------------------

پی نوشت:

خيلی جالبه که يکی هی بگه من سياسی نيستم اما وقتی سايت درپيتش رو باز ميکنی بوی گند سياسی بازی و سياسی کاری خفت کنه...

                                            آقای ابطحی!این جمله رو بجای وبلاگ بالای مونیتورتون بنویسید!

 

 

 

پنجشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٢ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: