اشکی برای گریه به  این دیده ها دهید
دستی برای سینه زدن دست ما دهید
روزی ما رقم خورد از روزی شما
جز روضه رزق گریه ما را کجا دهید؟
زنجیر و شال و بیرق و پیراهن سیاه
!چشم انتظار مانده که اذن عزا دهید
اینجا مریض هرچه بخواهید حاضر است
!هرکس گرفت چشم شما را شفا دهید
حاجت گرفته بودم و خود بی خبر از آن
از بس که حاجت دل ما بی صدا دهید
بانی روضه های محرم شدید باز
بانی خیر گشته به ما کربلا دهید!

سلام.

محرم هم آمد

چه بخواهيم چه نخواهيم زنده ايم و اين محرم را هم ديديم!

خدايا!چه می شد نبودم!

وقتی بودنم با نبودنم برای حسينت فرقی ندارد!

زمانی ادعا داشتم.

اما حالا هيچ ندارم ادعای داشتنش پيش کش!

------------------------

امشب و فردا شب غربت يک مرد تنهاست!

مردی به تنهايی تمام جوانمردان دنيا!

شب نيزه های آتشين و سنگهای بالای بام!

شب تمامی بی وفايی کوفه!

شبی که ديگر همه فهميدند کار چگونه يکسره خواهد شد!

مسلم!

مرد تنها!

چه زيبا گفته

صبح بر دامن من چنگ زدند

شب از بام مرا سنگ زدند

از در هر خانه ای گذشت بسته شد.زنان دست شوهران و مادران دست فرزندان و فرزندان دست پدرانشان را گرفتند و بردند و فقط يکی ماند آنهم خدا بود که با مسلم بود...

اوج غربت او خطابش به طوعه است!

يا اَمة الله! ای کنيز خدا!

اوج تنهايی و غربت مرد است زمانی که به زنی پناهنده  شود.

واوج زيبايی اين است که دم آخر وقتی آب برايش آوردند بواسطه دهان زخمی نتوانست آب بنوشد و تشنه کام و عطشانش کشتند.

شهيد کربلاست!مگر نه اين است که همه تشنه کشته شدند؟!

و اوج شقاوت اينست که برای مبارزه با مسلم از هر قبيله ای گروهی آمده بودند تا بتوانند اين ننگ ميهمان کشی را به گردن ديگری بيندازند که خود می دانستند حبيب خدا را ميکشند...

دل من بر سر این دار صفایی دارد
وه که این شهر چه بام وچه هوایی دارد
شب که شد داد زدم کوفه میا  کوفه میا
مرغ شب در دل شب صوت رسایی دارد
!پیکرم تا به زمین خورد صدا کرد حسین
شیشه از بام چو افتاد صدایی دارد
!پشت دروازه مرا فاتحه ای مهمان کن
تا بدانند که این کشته خدایی دارد

مزار مسلم.کوفه

جمعه ٢۳ بهمن ،۱۳۸۳ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: