از شدت "هيچی" * خوابت نمی بره

شروع می کنی به خيال پردازی

اگه جایزه ۲۰ ميليونی مسابقه پيش بينی نتيجه ايران-ژاپن رو(که از طريق sms بود) رو ببرم...

اگه يهو پول قلمبه برسه ( ۸۰۰ -۹۰۰ ميليون)

اگه...

اگه...

اگه

هر کدوم از اين اگه ها هم نتيجه گيری و کلی هم پيش بينی داره....

ميبينی ساعت ۲ شده.

گيج گيجی

نمی تونی فکر کنی

يهو برمی گردی تو دنيای واقعی

و می بينی که هيچی نمی بينی...

*: اين هيچی هم عالمی داره.نه؟

-------------------

سالی که گذشت برای من سال پايان رفاقت های بچه گانه بود.

سال گاز گرفته شدن دستی بود که تا آرنج عسلی بود.

سالی که از ابتداش برای من خرد کننده بود تا انتهاش.

شروعش به لطف خدا با آبله مرغون بود.

(جای دشمنتان خالی!کلی کيف داد!کلی و نصفی خوشگل شديم!)

بعدش هم کلی اتفاق افتاد

يه چيزايی رو درباره يه کسايی فهميديم که شايد نبايد می فهميديم.

دروغ هايی برام آفتابی شد که باعث شد حنای مسلمونی و آدميت بعضی ها برای من يکی از رنگ بيفته

سال گذشته عروسی زياد رفتيم، کلی و نصفی هم بيشتر!

شکر خدا همه خوب و خوش و خرم بودن و شدن.

سال گذشته سال تمام اتفاقات بد و خوب بود.

خدايا!

سالی که گذشت،گذشت!

بيا و مردانگی کن!

 سال گذشته رو از تو دفتر عمرم قلم بگير.

که هم من می دونم هم تو!

تمّت!

همين!

شنبه ٦ فروردین ،۱۳۸٤ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: