اين مطالب رو در جواب دوست گرامی آقای سکرتر می نويسم.

سلام.روي هم رفته وقتي يك نفر كلي حالش گرفته شده و بعدش كلي در و ديوار رو به هم مي كوبه خيلي حرفها ميزنه.نمي دونم چي شد كه يهو توسط بعضي دوستان، هاشمي شد پسر پيغمبر و احمدي نژاد شد دشمن همه مردم.اما براي من يه سري حرفها جالبه.

1) گفتيد كه هر بسيجي مجبور شده  10 نفر  از نزديكانش رو بياره تا به احمدي نژاد راي  بدن.من تا اين لحظه از هيچ كسي كه براي لحظه اي عضو بسيج بوده چنين چيزي نشنيدم.تو اون مدت نه چندان كوتاهي هم كه بودم هم چيزي نشنيدم.

اين البته يه جورايی بی معنيه.چجوری؟!روی چه حسابی؟!اين حرفها يه ذره شبيه کسانی نيست که ۲۰-۳۰ ساله اونور نشستن و ميگن ايران اينجوريه؟!اگه کسی نره تظاهرات از اداره اخراجش می کنن؟!همه دانش آموزا رو اجباری می برن تظاهرات ۲۲ بهمن؟!
2) فرموديد كه تو بسيج به همه مي گن ما الان درحال جنگيم و بايد مثل همت و باكري عمل كنيم!اولا اينكه هيچ كس نمي گه ما الان در حال جنگيم.اما اينكه از  <زندگي> افرادي مثل همت و باكري درس بگيريم فكر نمي كنم اشكالي داشته باشه.باکری که آدم تحصيل کرده و اهل کار بود و چمران که ...بماند.
3) اينكه گفتيد (در نظر خواهي وبلاگ من) من خودم رو تو حزب خدا مي دونم و بقيه رو تو حزب شيطان.فكر نمي كني يه ذره يك تنه به قاضي رفتي؟!و نظرات خودت در باره كساني كه اطرافت هستند رو به ديگران بسط مي دي؟!به شخصه حتي لحظه اي براي هيچ كدوم از كانديدا ها فعاليت نكردم و مطلبي رو هم كه نوشتم شكايت از دوستاني بود كه الان خودشون رو نماد حق مردم و مردم مي دونن!كساني كه بعد از دوم خرداد فكر كردند نماد همه مردمند و همه مردم بايد حرفهاي اونها رو بزنند و حالا كه يه تودهني از همون مردم خوردند كمي تا قسمتي تو گيجي دارند يه حرفهايي ميزنند كه 2 روز بعدش كه بهتر ميشن شروع به تكذيبات مي كنند.

یکشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٤ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ توسط سید آشنا نظرات ()
تگ ها: